دعاهای متعدد صحیفه سجادیه متضمن معانی والا و متناسب با حالات گوناگون انسان در طول زندگی است. یکی از آنها دعای توبه است که در آن زمینه های پرهیز از گناه و تعهد زبانی و قلبی برای توبه بازگو می شود . شارح محترم این دعا را به بخشهای متعدد تقسیم کرده است
بخش اول این دعای بیانگر صفات حق و گزارش برخی از صفات ناستودة بنده بود و بخش دوم اعلام حضور خاضعانه. اینک ادامه سخن:
بخش سوم: درود، ثبات، بصیرت و توبه
در این بخش پس از صلوات بر پیامبر و خاندانش، در چهار قسمت، چهار حاجت از خداوند می خواهیم: مغفرت، ثبات و استواری، توبه از گناهان و قبول آن.
حاجت اول: مغفرت
درود و صلوات همواره مقدمهای برای بیان حاجات است و حتی محبوبتر از ذیالمقدمه. پیامبر(ص) و خاندانش، قبلة آمال و اسوة کمال اند. اگر این سرمشق ها نبودند، کمالی هم نبود؛ زیرا اگر دیواری نباشد، سایهای هم نیست، اگر خورشید نباشد، نوری نیست و اگر نور نباشد، همه چیز در ظلمت عدم هیچ است. خدا نور آسمان ها و زمین است و مشکاتهای عصمت، حامل چراغ هدایت اند که نور را بیواسطه از او میگیرند و به دیگران میرسانند. دعای ما در پرتو نور آنها آسمانی میشود. اگر نور آنها نبود، در ظلمتکدة عالم طبیعت، گم و محو میشد. پس با حسن ظن و خوش گمانی دست نیاز به درگاه حق برمیآوریم که: خدایا، بعد از درود بر محمد و خاندانش، نظر لطفی بیفکن و به کسی که با اقرار و اعتراف به درگاهت آمده، با آمرزش خود، با او دیدار کن و همانگونه که او زبان به اعتراف گشوده و تو را یگانه پناه بیپناهان و فریادرس درماندگان شناخته، پذیرایش باش و از مهلکة گناهان رهایش کن و آنگونه که در مجازاتش درنگ کردهای، از کیفرش درگذر.
پروردگارا، ای خدای مهربان، تنها از تو یاری میخواهم و گرچه توشهای ندارم، با زبان اقرار آمدهام بدان امید که از آمرزشت برخوردارم فرمایی: «اللهم فصلّ عَلی محمد و آله و ألقِنی بمغفرتکَ کما لقیتکَ بإقراری».
اکنون که به زبان حال و قال، به وصف خویشتن پرداختهام، مرا از گودال گناه و ورطه عذاب برآور: «و ارفَعنی عَن مَصارعُ الذّنوب، کما وَصفتُ لکَ نفسی».
آمرزگارا، مرا در پرده بخشش و گذشت خویش بپوشان، همانگونه که در مجازاتم درنگ کردهای: «و استُرنی بسِترکَ کما تأنّیتَنی عَن الانتقام منّی».
حاجت دوم: ثبات
یکی از نشانههای برجستة ایمان، ثبات قدم و استقامت است. آنان که ثبات قدم ندارند، حزب بادند و به فرمایش امیرالمؤمنین(ع) «یَمیلون مع کلّ ریح».۱ به هر طرف که باد قدرت و شوکت و ثروت بوزد، حرکت میکنند. مرتدان کسانی هستند که از حق به سوی باطل میگروند. آنهایی که انتظار مرگ پیامبر(ص) را میکشیدند، بعد از ارتحال آن حضرت مرتد شدند و کم نبودند، لکن چون سرانشان سرکوب شدند، شرمسارانه بازگشتند.بعد از شهادت دلخراش امام حسین(ع) هم ارتداد اوج گرفت؛ ولی به برکت استقامت و هدایت اسرای اهلبیت، موجش فرونشست. رفتار سران حکومت، به ویژه درباریان و شخص یزید که دین اسلام را ملعبة بنیهاشم و ابزار قدرت و حکومت آنها معرفی میکرد، در ارتداد تودة مردم ناآگاه و متزلزل بسیار مؤثر بود؛ ولی رفتار و گفتار بازماندگان اسیر و آن یادگار قهرمانی که زیر غل و زنجیر بود و زینبی که شجاعانه، دستگاه بیداد را محکوم میکرد، سران جریان ارتداد را در ورطة ناکامی فرو برد!
امام سجاد(ع) درباره موضوع حیاتی ثبات، چهار حاجت را مطرح می کند:
۱ـ بدیهی است که استقامت بدنی، تابع استقامت روحی و استواری و استحکام نیت است. نیت هم مقدماتی دارد. اگر مقدمات نیت، از لحاظ تصور اجزا و از لحاظ تصدیق به فایده قوی باشد، انسان مانند دژ پولادین ایستادگی میکند. حجت قوی، انسان را قوت میبخشد، لکن قدرت بدنی، حجت را نیرومند نمیکند.
دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی
پس خدایا، در راه اطاعت و دوری از سرکشی و گناه، نیتم را استوار گردان: «اللهم و ثبّت فی طاعتکَ نیّتی».
۲ـ هر کنشی تابع بینش است. طاعت آدمی کنشی است تابع بینش و بصیرت او؛ بنابراین باید به پیروی از آن امام همام بگوییم: خدایا، بینش ما را مستحکم وگسستناپذیرگردان: «و أحکم فی عبادتکَ بصیرتی».
۳ـ به حکم قاعدة وحیانی «إنّ الحَسَنات یُذهبنَ السّیئات»(خوبی ها بدیها را می زدایند. هود، ۱۱۴)، باید از خدا توفیق اعمالی را بخواهیم که خاصیت پالودگی سیئات را داشته باشد. اعمالی که روان ما را نشوید و قلب ما را صیقل ندهد، چه فایده ای دارد؟ «و َفّقنی مِن الأعمال لما تَغسِلُ بِهِ دَنَسُ الخطایا عَنّی».
۴ـ ضربالمثلی قدیمی می گوید: « شاهنامه، آخرش خوش است» و صدالبته که در مَثَل مناقشه نیست. زندگی دنیوی سرانجامی جز مرگ و فنا و رفتن به عالم بقا ندارد. دردسرهای دنیا و مشقتهایش، اگر به حسن عاقبت ختم گردد، زهی سعادت!
خدایا، چنانکن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
از زیورعابدان بیاموزیم و عرض کنیم: خدایا، ما را به هنگام وفات، بر آیین خود و پیامبرت بمیران: «و تَوَّفنی عَلی مِلّتک و ملّۀ نبیکَ محمد علیه السلام إذا تَوفّیتَنی».
حاجت سوم: توبه
هر کسی اهل توبه نیست. حضور در محفل توابان، قابلیت میخواهد که محفل نورانی و محبوب خداست؛ زیرا خودش اعلام کرده او چنین است: «یُحبَّ التَوابین و یُحب المتطهرین: توبهکاران و پاک زیان را دوست میدارد» (بقره، ۲۲۲). محفل توبهکاران، محفل اوست. او میزبان است و توبه کاران میهمان. آت میهمانی حق دارد بر سر سفرة میزبان بنشیند که دعوت شده باشد؛ بنابراین باید خاضعانه تقاضا کنیم که میزبان ما را شایسته بداند و بر خوان احسانش بنشاند و از درِ مهمانسرای خود بازنگرداند. اکنون فرض بر این است که ما را پذیرفته است و باید از این احسان پرنعمت، بهره گیریم.
فرصت را غنیمت میشماریم و میگوییم: خدایا، از گناهان کوچک و بزرگ توبه میکنیم: «اللهم، إنّی اتوب إلیک فی مقامی هذا، مِن کبائر ذنوبی و صغائرها ،و از گناهان ظاهر و باطن: و بواطن سیئاتی و ظواهرها،و از لغزشهای گذشته و حال: و سَوالف زلاتی و حوادثها. تصمیم گرفتهایم که توبه نشکنیم و بر عهد خود، استوار بمانیم و گرد گناه نگردیم: توبۀ مَن لایُحدّث نفسه بمعصیۀ، و لایُضمِر أن یَعود فی خطیئه».
حاجت چهارم: قبول توبه
آنچه میگوییم، از دل برخاسته و بدان امید، دل و زبان را به هم وصل کردهایم که فرشتگان مأمور، توبة ما را به خودمان بازنگردانند و ما را به رسوائی مردودی گرفتار نکنند و این انتظاری به جاست؛ زیرا خودش فرموده است: «هو الذی یَقبل التوبۀ عن عِباده و یَعفو عَن السّیئات و یَعلم ما تفعلون: اوست که توبة بندگان را میپذیرد و از بدیها میگذرد و کردار شما را میداند» (شوری، ۲۵).
او خود فرموده : توبه کاران و پاکان را دوست میدارد. ما بر توبة خود و توبهپذیری حق، حجت داریم و احتجاج میکنیم: «و قد قُلتَ یاإلهی فی محکم کتابک: إنّکَ تَقبل التوبۀ عن عبادک و تعفو عن السیئات، و تُحب التوابین».تو خدای توبهپذیری و طبیب دردهای درمانناپذیری، بیمارِ گناه از روی ایمان و اخلاص، به درگاهت آمده است. باشد که ببخشایی و توبهاش را بپذیری و بدیهایش را تبدیل به حسنات کنی که خود فرمودی: «مَن تابَ و آمنَ و عمِلَ صالحاً فأولئک یُبدّل الله سیّئا تِهم حَسنات: هر کس توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح، انجام دهد، خدا سیئاتشان را تبدیل به حسنات میکند» (فرقان، ۷۰).
خداوندا، به وعدهات وفاکن که اکنون شرمسار آمده و به کمتر از عفو و چشمپوشی قانع نیست: «فاقبَل تَوبتی کما وَعدتَ، واعفُ عن سیئاتی کما ضَمنتَ».
خداوندا، تو محبت خود به بندگان را مشروط به توبه کردهای. اینک با سینهای پر آه و گلویی پرناله و زبانی پراستغاثه، برای توبه آمدهام بدان امید که از جام محبت شاداب گردم: «و أوجب لی مَحبتکَ کما شَرطتَ».
شرط و ضمان و عهد
خدایا، ما را با تو شرط و ضمانتی و عهد و پیمانی است؛ بدان امید که شرط را فراموش نکنیم و ضمانت را از یاد نبریم و عهد را نشکنم! شرط من این است که توبهام شکستنی نباشد. توبه شکستن جرم سنگینی است؛ سنگین تر از جرمی که از آن توبه کردهایم. توبه نیز از توبه شکنی گنهکار به ستوه آمده است: «و لکَ یا رب شرطی ألا أعودَ فی مَکروهک».
دیروز به توبهای شکستم ساغر
امروز به ساغری شکستم توبه
از بس که شکستم و ببستم توبه
فریاد همی کند ز دستم تو به
فرمودی: «یا أیها الذین آمنوا لِمَ تقولونَ ما لاتفعَلون. کبُرَ مَقتاً عندالله اُن تقولوا ما لاتفعلون: ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا چیزی میگویید که عمل نمیکنید؟ نزد خدا، موجب خشم است که چیزی بگویید که عمل نمیکنید» (صف، ۲ ـ ۳). پروردگارا، ضمانت من این است که به آنچه نکوهیدة توست، بازنگردم؛ زیرا این بازگشت، مایة روسیاهی و بازماندن از کاروان تکامل است. پس با تمام وجود، عهد می کنم که بعد از این، از راه توبه و انابه بازنگردم و دل به غیر تو نسپارم: «و ضَمانی أن لا أرجعَ فی مَذمومَک». ضمانت میکنم که از نکوهیدههای تو سر باز زنم و دل به تو و ستودههای تو بسپارم.
عهد میکنم که از تمام گناهان کوچک و بزرگ، آشکار و نهان، حق الله و حق الناس دوری گزینم، همانگونه که از دستبردن در تنور آتش خودداری میورزم: «و عهدی أن أهجُرَ جمیع مَعاصیک».
ای مهربان، ای یکتا آفریدگار، ای دانای آشکار و نهان که گفتی: «إنّ الله لایخفی علیه شئٌ فی الأرض و لا فِی السّماء: قطعاً هیچ چیزی در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست» (آل عمران، ۵). مهربانا، تو از ما به کردارمان آگاهتری. تو میدانی که فردا و فرداها چه میکنیم و کی و کجا میمیریم و به خاک میرویم. تو میدانی جنین درون زهدان چیست. تو میدانی که در آینده، کی و کجا باران میبارد؛۲ اکنون خاضعانه میخواهیم که تمام اعمال ما را که در حضور تو پیداست و پیش ما ناپیدا، بیامرزی و ما را از ناپسندها، به سوی آنچه پسند توست، سوق دهی و مژدة آن را به دل ما الهام کنی: «اللهم، إنّک أعلمُ بما عمِلتُ، فا غفرلی ما عَلمتُ، و اصرفنی بقدرتکَ إلی ما أحببتَ».
بخش چهارم: مرتبط با حقوق دیگران
در این بخش، ذیل سه موضوع رازونیاز میکنیم: یکی درباره حقوقی که از اشخاص به گردن داریم و برخی را فراموش کرده و برخی را به یاد داریم؛ ولی حق به همه داناست. دیگری درباره اینکه وفای به توبه هم مانند خود توبه، نیازمند توفیقات خدایی است. در بخش سوم، درخواست میکنیم که توبه ما نهایی باشد و آن را نشکنیم که باز نیازمند توبه باشیم.
فصل اول: حقوق اشخاص
پروردگارا، میدانیم که به تکالیف خود در مورد کسانی که بر ما حقوقی داشتهاند، عمل نکردهایم. افسوس که برخی از آنها را فراموش کردهایم؛ اما تو علّامالغیوبی و معلومات تو فراموششدنی نیست: «اللهم، و عَلیَّ تَبعاتٌ قد حَفظتُهنَّ و تبعاتٌ قد نَسیتُهن و کلهنَّ بعینک التی لا تنام و علمِک الذی لا تَنسی».
درباره حقوق واجب ادای اشخاص، چهار تقاضا داریم.
۱ـ جبران: پروردگارا، شاید من نتوانم حقوق آنها را جبران کنم؛ ولی تو توانایی و از قدرت مطلق برخورداری و از بخل و تنگنظری، برکناری. تقاضایم این است که آنها را جبران کنی، تا از من خشنود شوند و مرا ببخشایند: «فَعوِّض مِنها أهلها».
۲ـ زدودن وزر و وبال: خداوندا، همانگونه که حقوق صاحبان حق را جبران میکنی، نظر لطفی هم به من بیفکن و پیامدهای حقکشی و پیامد قانونشکنی را از من بزدای و سبکبارم فرمای: «وَ احطُط عنّی وزرها».
۳ـ سبک کردن بار: هیچ باری از بار گناه، کمرشکنتر، و هیچ غمی از غم کیفر، دلخراشتر نیست. بارالها، سنگینی این بار را با تخفیف، جبران فرمای و کمر شکسته بیدل را دلدار باش: «و خفّف عنّی ثِقلَها».
۴ـ رهایی از مقارفه: اقتراف و مقارفه، به معنای اقتراب و مقاربه است. نزدیک شدن به گناه، زمینهساز افتادن در بیغوله گناه است. باید از خدا بخواهیم که ما را از حوزه شوم گناه دور بدارد: «وَ اعصمنی مِن أن أقارف مثلها».
پیرامون توبهشکن و شکستن توبه
توبهشکنی بیماری مزمن و متأسفانه فراگیری است. از خدا بخواهیم که به الطاف بیکران و بیپایان خود، ما را از صف توبهشکنان گستاخ حفظ فرماید. امام سجاد(ع) با زبان دعا نشان میدهد که چگونه باید خواهان چنگ زدن به ریسمان الهی و رهایی از دام مدام شیطان باشیم؛ بنابراین دو درخواست مسکینانه داریم.
الف) تقاضای اعتصام و نیرومندی
پروردگارا، شکی نداریم که بدون عصمت شافیة تو، از اعتصام محرومیم و بدون قوت کافیة تو، هیچ و پوچیم! مبادا که ما را از عصمت خود، محروم کنی و ما را از حول و قوّه بیمنتهای خود، بیبهره گردانی. در این صورت، در بحر مواج گناه غرق میشویم و چندان که دست و پا بزنیم، به جایی نمیرسیم: «اللهم، و انّه لا وفاء لی بالتوبۀِ الّا بِعصمَتکَ، و لا استِمساک بی عَن الخطایا الا عن قوّتک».
مهربانا، چارهای نداریم جز اینکه دست نیاز به بارگاه بینیازت برآوریم و بگوییم: ای کردگار توانا، و ای حکیم دانا، ما را نیرویی عطا کن تا هم سدّ گناه را بشکافیم و هم صف شیاطین فریبنده را بشکنیم: «فقوّنی بقوّۀ کافیۀ، و تولّنی بعصمۀ مانعمه». ادامه دارد
پینوشت ها:
۱. نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۶
۲ـ لقمان، آیة ۳۴
شما چه نظری دارید؟